الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
125
الغدير ( فارسي )
قرار دهد . چه همهء افراد اين خاندان ، پاك نهاد و پاك سرشت و خوشخوى و شيرين سخناند . « امينى » گويد : اين قصيده ، متضمّن احاديثى دربارهء دو امام سبط « حسن و حسين ع » است كه برخى از ابيات آن را بازگو مىكنيم . اتى حسن و الحسين النّبىّ و قد جلسا حجره يلعبان در اين بيت اشاره به حديثى است كه طبرانى و هم ابن عساكر در صفحهء 314 جلد 3 تاريخش از ابو ايوب انصارى آورده است كه مىگفت : بر پيغمبر ( ص ) وارد شدم و حسن و حسين در دامان او بازى مىكردند ، گفتم : اى پيغمبر خدا ! آنها را دوست مىدارى ؟ فرمود : چگونه دوست ندارم حال آنكه گلهاى خوشبوى بوئيدنى دنياى منند . و از جابر است كه گفت به خدمت پيغمبر ( ص ) آمدم و او حسن و حسين را به پشت داشت و به چهار دست و پا راه مىبرد و مىفرمود : نيكو شترى است شتر شما و شما نيز خوب سوارانى هستيد . ابن عساكر اين روايت را در صفحهء 207 جلد 4 تاريخ شام آورده است . و اين گفتهء سيد : اتى حسنا و الحسين الرّسول و قد برزوا ضحوة يلعبان و اشعار پس از آن ، اشاره به حديثى است كه طبرانى ، آن را از قول يعلى بن مره و سلمان آورده است كه گفتهاند : ما در خدمت پيغمبر بوديم كه ام ايمن آمد و گفت : اى پيغمبر خدا ! حسن و حسين گم شدهاند و آن هنگام ، راد النّهار ، يعنى چاشتگاه بود . پيغمبر فرمود : برخيزيد و جوياى فرزندانم شويد . هر كسى راهى در پيش گرفت . من نيز از سوئى كه پيغمبر مىرفت ، رفتم و همچنان رفتيم تا به كوه پايه اى رسيديم و حسن و حسين را ديديم كه دست در آغوش يكديگر درآورده بودند و